دوستم بهم گفت ترلان تو موقعیتش رو نداشتی توی این چندسال
بیا موقعیتش رو ایجاد کنیم که دوتایی باهم باشید
شاید اوکی بشه،لااقل تلاشتو کردی!
گفتم دقیقا چجوری باهاش رو به رو بشم؟گفت خودت خوب میدونی کجا بری!
گفتم من نمیرم بانکشون برم اونجا چیکار کنم؟این همه بانک بعدم از کجا معلوم به باجه داداشت بیوفته
من همینجوریش میبینمش لال میشم برم اونجا چی بگم؟میفهمه!
گفت بفهمه ماهم میخوایم بفهمه!
گفتم مننمیخوام بفهمه که مسخرم کنه،گفت داداش منه من میشناسمش مسخره نمیکنه چنین شخصیتی نداره
گفتم با یبار دیدن من چیزی حل نمیشه،گفت تو برو شاید بعدش خودش اومد دنبالت
گفتم صدبار دیدیم همو اومد دنبالم؟گفت موقعیتش نبود باهم حرفی بزنید توام میبینیش باهاش حرف زیادی نمیزنی،یکبار بخاطر من برو
بعد از عید میشینم فکر میکنم برات کار درست میکنم پاشو برو پیشش بذار تلاشمونو کرده باشیم..
از اون اصرار بود و از من انکار
تهش بهش گفتم اگر چنین موقعیتی میخوای فراهم کنی یکاری کن اون بیاد سمتم من نمیرم
اما هیچی نه به ذهن من میرسه نه دوستم
منم آدمی نیستم که بخوام خودمو ضایع کنم
واقعا نمیدونم چیکار کنم
نظر شماها چیه؟شما بودید چیکار میکردید؟
دکتر نوشت...ما را در سایت دکتر نوشت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 108