سلام دوستان شرمنده چند روزی نبودم
این هفته با خانواده رفته بودیم کیش،واقعا به چنین سفری از نظر روحی احتیاج داشتم،قطعا دلم برای آرامش اونجا تنگ میشه
دوس داشتم اولین سفرم به کیش با کسی باشه که دوسش دارم اما خب نشد
پروازمون صبح بود وقتی رسیدیم یکم استراحت کردیم و بعد رفتیم لب ساحل،این اولین باری بود که من دریای جنوب رو میدیدم،از نگاه کردن بهش سیر نمیشدم.
دوچرخه گرفتیم و یکم لب ساحل چرخیدیم بعدم رفتیم یکی از مراکزای خرید
شاممون و اونجا خوردیم و وقتی برگشتیم هممون بیهوش شدیم
صبح روز دوم رفتیم لب ساحل و چون باد زیاد بود بازی های آبی کنسل شده بود،بعدش رفتیم سوارکشتی شدیم و غروب افتاب تو کشتی بودیم
بعد از اونجام خانواده برگشتن استراحت کنن من دلم نمیخواست برگردم،برای همین تنهایی رفتم پاساژ گردی و لب ساحل
بعدش بابام زنگ زد که میخوان بچه هارو ببرن شهربازی اگر میخوای باهامون بیا بریم
خلاصه اون شبم توی پارکا و پاساژها گشتم و صبح روز بعد رفتیم بازی های ابی
از بین همشون پاراسل و شاتل رو خیلی دوس داشتم و بهم خوش گذشت
اما بمیرمم دیگه فلای برد نمیرم مسخره ترین بازی آبی عمرم بود
غروبش گشت جزیره داشتیم و جاهای دیدنی کیش رو دیدیم
بعدم رفتیم یه پاساژ که من واقعا بداخلاق شده بودم دلم میخواست بخوابم فقط
فردا صبحش که روز اخر بود با خواهرم رفتیم اوشن پارک
خیلیییی خوش گذشت بهمون اما الان که برگشتم میبینم کل بدنم سوخته و درد میگیره از خستگی
بعد از پارک آبیم تند تند وسایلمو جمع کردم رفتیم فرودگاه
هنوز توی این دوروز انرژیم برنگشته و فقط دلم میخواد بخوابم
کلی کامنت جواب نداده دارم،حتما میخونم و بهتون سر میزنم دوستان
دکتر نوشت...ما را در سایت دکتر نوشت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 107