
شب قبل از یلدا خونه مامان و بابا جمع شدیمقرار بود امشبم بریم خونه خواهرشوهر که اقای میم مریض شددرنتیجه الان خونه ایمشب یلدایی که خونه مامان اینا بودیم خوش گذشتاخرشب بابا هممونو جمع کرد و درمورد ساختمون باهامون صحبت کردبابا یه ساختمون چهار طبقه داره که از قدیم میگفت هر واحدش برای یکیتونهبجز من سه تا خواهردیگه تو اون ساختمون زندگی میکننبابا بعد از کلی مقدمه چینی گفت که دوس داره بین بچه هاش عدالت باشه و الان که ترلان تو خونه دیگه ای هست در حقش اجهاف میشهاز سمت دیگه ایم با حقوق بازنشستگی زندگیشون نم...
ادامه مطلب